حسن حسن زاده آملى
403
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
ادراك به مجاز است ) . و در فصل هشتم نمط مذكور نيز به مبناى فوق سخن گفته است » . [ تعريف لذت و الم ] اين بنده گويد كه : بيان خواجه - قدّس سرّه الشريف - كه فرموده است : « ادراك چيزى گاهى به حصول صورتى است كه مساوى آن شىء است - الخ » ، بنا بر عقيدت مشّاء است كه علم را به حصولى و حضورى تقسيم كردهاند و گفتهاند : « ادراك گاهى به حصول نفس ذات مدرك است چون علم مجرد قائم بالذات به ذات خود ، و چون علم انسان به صور مدركهء حاصله در نزد وى ، و گاهى به حصول صورت مساوى مدرك است چون علم نفس به اشياى خارج از وى كه صور آنها در نزد نفس حاصل است » . و اين ادراك به وجه دوم ارتسام صورت است كه همان علم حصولى است ، و لكن پس از كشف حقيقت علم كه اتّحاد عالم به معلوم است و ذات معلوم عين نفس است اين تفصيل ناصواب است زيرا علم مطلقا حضورى است و ادراك همان علم است كه نفس صورت موجودهء عارى از مادّه ، نفسنفس و متن ذات اوست و آن صورت ، علم و عالم و معلوم است . زيرا دانسته شد كه همهء مدركات حتّى محسوسات قائم به نفساند به قيام صدورى كه قيام فعل است به فاعل ، در اصطلاح حكيم أعنى قيام معلول به علّت . و در تفسير مذكور محقّق طوسى ايراد و اعتراضى بر وى نيست زيرا كه آن جناب در اول حكمت « شرح اشارات » شرط كرده است معترض آنچه كه خلاف معتقدات او است نشود « أشترط على نفسى أن لا أعترض لذكر ما أعتمده فيما أجده مخالفا لما أعتقده » و لكن شيخ ( قدّه ) تعريف مذكور لذت و الم را به تفسير فوق در وقتى فرموده است كه هنوز مسئلهء اتّحاد ادراك به مدرك و مدرك را بهطور مطلق قائل نبود . و تعريف صحيح لذّت و الم اين است كه صدر المتألّهين در « اسفار » ج 2 ص 39 رحلى فرموده است : « اللذّة هى عين الادراك بوجود الكمال و كذا الألم عين الادراك بما يضادّ الكمال » . و به حكم اتّحاد ادراك و مدرك و مدرك ، اتّحاد لذّت و لاذّ و ملتذّ است و همچنين اتّحاد الم و مولم و متألّم چنان كه بيان خواهد شد .